از همپیمانی تا رویارویی؛ تنازع پاکستان و طالبان بر سر چیست؟
Photo: File18 دقیقه خواندن
رابطه پاکستان و طالبان افغانستان، از پیچیدهترین معادلات سیاسی و امنیتی منطقه است. دو طرف سالها در یک جبهه ایستاده بودند و پاکستان از مهمترین حامیان سیاسی، امنیتی و لجستیکی طالبان به شمار میرفت. امروز اما همان رابطه به یکی از جدیترین منازعات میان دو طرف بدل شده و در این اواخر حتی به درگیریهای مستقیم مرزی و حملات هوایی کشیده است؛ سطحی از رویارویی که در تاریخ پیچیده مناسبات دو کشور کم سابقه بوده است. رهبران و حکومتهای پیشین افغانستان این وضعیت را پیشبینی کرده و بارها حکومتهای مختلف پاکستان را از پیامدهای آن هشدار داده بودند.
پرسش اصلی این است: رابطهای که زمانی بر همکاری و حمایت متقابل استوار بود، چگونه به این نقطه رسید؟ آیا همه اختلافها را میتوان در مسئله تحریک طالبان پاکستان، یا TTP، خلاصه کرد، یا در پس این بحران مجموعهای از شکافهای عمیقتر سیاسی، امنیتی، قومی، اقتصادی و ژئوپلیتیک نیز نهفته است؟
بدون نقش پاکستان، تاریخ شکلگیری و بقای طالبان قابل توضیح نیست. طالبان در اوایل دهه ۱۹۹۰، در جنوب افغانستان و در بستر جنگ میان تنظیمهای جهادی، شکل گرفتند. بسیاری از رهبران و نیروهای نخستین این جنبش در مدارس دینی پاکستان درس خوانده بودند و پاکستان، بهویژه دستگاه استخباراتی آن، در شکلدهی، تجهیز، آموزش، حمایت و بقای طالبان نقش تعیینکنندهای داشت.
این ادعا صرفاً روایت دولتمردان پیشین افغانستان نیست. گزارشها و مطالعات معتبر، از جمله بررسی شورای روابط خارجی، نقش پاکستان در حمایت مالی، آموزشی و لجستیکی از طالبان در دهه ۱۹۹۰، و نیز تداوم این حمایت پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ را مستند کردهاند.
همین گذشته امروز اهمیت اساسی دارد. پاکستان انتظار داشت نفوذ گستردهاش بر طالبان، در افغانستانِ تحت حاکمیت آنان نیز ادامه یابد. طالبان اما پس از بازگشت به قدرت، این انتظار را نادیده گرفتند و نپذیرفتند که همه تصمیمهای سیاسی و خارجی خود را با اسلامآباد هماهنگ کنند. از همینجا نخستین شکاف مهم گشوده شد: پاکستان، طالبانی نزدیک و قابل نفوذ میخواست؛ طالبانِ امروز بر استقلال تصمیمگیری خود تأکید میکنند.
TTP؛ فوریترین و خونینترین اختلاف در میان همه اختلافها، مسئله تحریک طالبان پاکستان فوریترین و خونینترین عامل بحران میان دوستان دیروز است.
TTP در سال ۲۰۰۷ از مجموعهای از گروههای مسلح پاکستانی شکل گرفت. این گروه با طالبان افغانستان پیوندهای تاریخی، قومی و ایدئولوژیک دارد، اما از نظر سازمانی با آنان یکی نیست؛ هر دو ساختار، رهبری و اهداف سیاسی متفاوتی دارند، هرچند میانشان پیوندهایی عمیق و چندلایه برقرار است.
گزارش شانزدهم تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۵، شمار نیروهای TTP را حدود شش هزار نفر برآورد کرده و از حضور رهبران و نیروهای این گروه در چندین ولایت افغانستان سخن گفته است. همان گزارش همچنین از وجود فضای عملیاتی و حمایتهایی برای TTP در افغانستان یاد میکند.
پاکستان از طالبان میخواهد فعالیت TTP را از خاک افغانستان متوقف کنند، اعضای آن را مهار یا خلع سلاح نمایند و نگذارند حملات علیه پاکستان از داخل افغانستان سازماندهی شود. اسلامآباد این موضوع را یکی از خطوط اصلی امنیت ملی خود میداند.
برای طالبان اما مسئله به سادگی یک تصمیم امنیتی نیست. TTP و طالبان افغانستان از پیشینه، مذهبی و ایدئولوژیک مشترکی برخوردارند و بسیاری از افراد و شبکههای آنان در دو سوی خط دیورند با یکدیگر در ارتباطاند. این دو در دوران حکومت پیشین افغانستان و حضور نیروهای بینالمللی، دوشادوش هم جنگیدهاند و میانشان تعهدی عمیق به همیاری و همکاری شکل گرفته است. افزون بر آن، بخشهایی از جوامع پشتون در دو طرف مرز پیوندهای قومی و خانوادگی دارند.
از این رو، برخورد قاطع و تمامعیار با TTP برای طالبان تنها به معنای مواجهه با یک گروه مسلح نیست؛ میتواند آنان را وارد منازعهای پیچیده قومی، مذهبی و تاریخی در محیط اجتماعی شرق و جنوب افغانستان کند.
در مذاکرات گذشته، پیشنهادهایی برای انتقال یا جابهجایی نیروهای TTP مطرح شده است. اختلاف اصلی اما بر سر این بوده که آیا طالبان حاضرند تضمینی قابل سنجش و قابل راستیآزمایی بدهند که از خاک افغانستان هیچ حملهای علیه پاکستان صورت نگیرد. پاکستان میداند که طالبان نمیخواهند و نمیتوانند چنین مأمولی را برآورده کنند.
بنابراین، مسئله TTP را باید علت فوری و مهم بحران دانست؛ نه تمام علت آن.
پاکستان میخواست سیاست خارجی افغانستان از مسیر اسلامآباد بگذرد پاکستان طی دههها کوشیده است افغانستان را در حوزه نفوذ خود نگه دارد. بخشی از این سیاست به نگرانیهای امنیتی اسلامآباد در برابر هند و مسئله مرز غربی آن کشور بازمیگردد.
در مقابل، طالبان پس از بازگشت به قدرت تلاش کردهاند روابط خود را با طیف وسیعی از کشورها گسترش دهند؛ از چین، روسیه و ایران گرفته تا هند، کشورهای عربی و آسیای مرکزی. این تغییر برای پاکستان اساسی و غیرقابل قبول است.
اسلامآباد انتظار داشت نفوذ تاریخیاش بر طالبان، در سیاست خارجی حاکمیت آن گروه نیز وزن تعیینکننده داشته باشد. طالبان اما در موارد متعدد، روابط خود را مستقل از ترجیحات پاکستان تعریف میکنند. به تعبیر سادهتر: پاکستان میخواهد نفوذ داشته باشد؛ طالبان میخواهند بدون وابستگی به پاکستان تصمیم بگیرند. همین فاصله میان «نفوذ» و «وابستگی» یکی از ریشههای اصلی اختلاف امروز است.
هند؛ حساسترین ضلع معادله
هند برای پاکستان تنها یک همسایه نیست؛ یکی از مهمترین متغیرهای امنیتی و ژئوپلیتیک سیاست خارجی اسلامآباد است.
پاکستان همواره نگران بوده که افغانستان به عرصه نفوذ گسترده هند بدل شود. همین نگرانی یکی از عوامل تاریخی حمایت پاکستان از سازمانها و گروههای نزدیک به خود در افغانستان بوده است. طالبان اما پس از ۲۰۲۱ به تدریج روابط خود را با هند توسعه دادند.
هند نیز در کنار کمکهای بشردوستانه و ارتباطات سیاسی، کوشیده است رابطه خود را با افغانستان تحت سلطه طالبان حفظ کند. در اکتبر ۲۰۲۵، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، به هند سفر کرد و با مقامهای هندی درباره روابط سیاسی، اقتصادی و تجاری گفتوگو نمود. وزارت خارجه هند این سفر را گامی در جهت توسعه روابط دو کشور توصیف کرد؛ علیرغم آنکه دهلینو هنوز حاکمیت طالبان را منحیث دولت به رسمیت نمیشناسد.
برای اسلامآباد این تحول اهمیت ویژه دارد؛ خاصه وقتی امیرخان متقی از تریبون دهلی برای پاکستان اخطار صادر میکند، وضعیت برای اسلامآباد غیرقابل تحمل میشود. این سفر در دورهای صورت گرفت که روابط امنیتی پاکستان و طالبان بهشدت متشنج بود.
پاکستان نیز بارها افغانستان را متهم کرده که گروههای مسلح ضدپاکستانی از خاک آن فعالیت میکنند و در برخی موارد هند را نیز به حمایت از این فعالیتها متهم ساخته است. بنابراین، مسئله هند برای پاکستان تنها یک موضوع دیپلماتیک نیست؛ بخشی از تعریف امنیت ملی آن کشور به شمار میرود.
مسئله مرز/خط دیورند و «لر و بر»
پاکستان بحث دیورند را پایانیافته میداند و طرح دوباره آن در هیچ قالبی برایش خوشایند نیست. اسلامآباد خط دیورند را مرز بینالمللی خود با افغانستان میشمارد. حکومتهای مختلف افغانستان در دورههای گوناگون از پذیرش آن بهعنوان مرز نهایی خودداری کردهاند. طالبان نیز تاکنون موضعی رسمی و نهایی اتخاذ نکردهاند، هرچند مقامهای آنان گاه به عدم پذیرش این خط اذعان کردهاند.
پاکستان در سالهای اخیر برای حصارکشی و تثبیت مرز هزینههای زیادی صرف کرده است. طالبان در مواردی با اقدامات مرزی پاکستان مخالفت کردهاند و این اختلاف بارها به درگیری نیروهای مرزی دو طرف انجامیده است.
برای پاکستان، هرگونه زندهشدن گفتمان «پشتونستان» یا «لر و بر» میتواند مستقیماً با مسئله تمامیت ارضی آن کشور گره بخورد. برای طالبان اما مسئله تنها یک خط جغرافیایی نیست؛ با بخشی از هویت تاریخی و قومی آنان نیز پیوند دارد. به همین دلیل، دیورند را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک اختلاف مرزی معمولی تحلیل کرد.
از «حامی، متحد و نیابتی» تا «دو طرف برابر»
یکی از تغییرات بنیادی در روابط دو طرف، دگرگونی موقعیت طالبان است.
در دهه ۱۹۹۰ و سپس در بیست سال جنگ علیه حکومت جمهوری، پاکستان از طالبان حمایت کرد و در مقاطع مختلف برای آنان زمینه فعالیت و پناهگاه فراهم ساخت. طالبان در آن دوره جنبشی شورشی تلقی میشدند و از سوی بعضی از کشورها بهعنوان گروهی مسلح تروریستی شناخته میشدند.
پس از سقوط جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت، معادله تغییر کرد. آنان بر افغانستان سلطه دارند و میکوشند خود را بهعنوان قدرتی منطقهای، مجزا از پاکستان، تثبیت کنند. این تحول برای اسلامآباد پذیرفتنی نیست.
خاطره رفتار گذشته پاکستان نیز بیاهمیت نیست
رابطه پاکستان و طالبان تنها تاریخ همکاری نیست؛ تاریخ اختلاف، فشار و بیاعتمادی نیز هست.
نمونه مشهور آن، بازداشت ملا عبدالغنی برادر در کراچی در سال ۲۰۱۰ است. منابع مختلف آن زمان گزارش کردند که او توسط مقامهای پاکستانی بازداشت شد و این اقدام در چارچوب تلاش پاکستان برای مدیریت رابطه خود با طالبان صورت گرفت. مطالعات مربوط به مناسبات دو طرف نیز به بازداشت برادر و دیگر فرماندهان طالبان توسط پاکستان اشاره کردهاند.
درباره تحویل یا کشتهشدن شماری از اعضای بلندپایه طالبان، از جمله عبیدالله، وزیر دفاع پیشین طالبان، و استاد یاسر وردک و امثال آنان، نیز ادعاهایی مطرح شده است. روایتهایی مشابه درباره برخی شخصیتهایی که سالها در پاکستان حضور داشتند، از جمله ملا عبدالسلام ضعیف و شماری از اعضای سابق طالبان، وجود دارد. ادعاهایی نیز درباره بدرفتاری و مرگ برخی زندانیان طالبان در زندانهای پاکستان شنیده میشد.
با این حال، نکته سیاسی روشن است: طالبان، پاکستان را صرفاً یک حامی سابق نمیبینند. خاطره فشار، بازداشت و مداخله نیز در ذهن بخشی از رهبران آنان زنده است و همین حافظه تاریخی میتواند در رفتار امروزشان اثرگذار باشد.
پاکستان و مسئله پشتونهای آن کشور؛
پاکستان در این مورد با تناقضی جدی روبهرو است. از یک سو، طی دههها کوشیده است اسلام سیاسی را بهعنوان یکی از عوامل پیونددهنده جمعیت متنوع خود تقویت کند؛ از سوی دیگر، با جنبشهایی که بر هویت قومی پشتون تأکید میکنند، مشکل داشته است.
جنبش تحفظ پشتون، یا PTM، نمونه سیاسی و مدنی این وضعیت است. TTP جریانی مسلح و ایدئولوژیک آن است و از همدیگر متفاوت اند، اما هر دو در محیط اجتماعی پشتونهای پاکستان فعالیت دارند و مسئله هویت پشتون در این فضا وزن سیاسی دارد.
مشکل پاکستان این است که تحولات افغانستان میتواند بر جامعه پشتون در آن سوی مرز اثر بگذارد. اگر طالبان افغانستان خود را مدافع هویت و منافع پشتونهای دو سوی دیورند معرفی کنند، این مسئله برای دولت پاکستان بسیار حساس خواهد بود.
این نگرانی سابقه تاریخی نیز دارد. در دورههای مختلف حکومت افغانستان، از جمله در دوره صدارت و ریاست جمهوری سردار محمد داود خان، مسئله پشتونستان و روابط افغانستان و پاکستان یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی کابل بود. بنابراین، افغانستان برای اسلامآباد تنها سیاست خارجی کشور همسایه نیست؛ با سیاست داخلی پاکستان نیز پیوند مستقیم دارد.
شکاف میان وعده نفوذ و واقعیت افغانستان
پاکستان در چهار دهه گذشته، در میان بازیگران خارجی، از کشورهایی بوده که مدعی شناخت و نفوذ ویژه بر افغانستان بوده است. بارها به آمریکاییها و غربیها اطمینان داده که اشراف به افغانستان را به آنان بسپارند و به سادگی آن را مدیریت خواهد کرد و از جانب افغانستان جای نگرانی برای آنها نخواهد بود.
تحولات پس از ۲۰۲۱ نشان داد که نفوذ داشتن با توانایی مدیریت یک کشور تفاوت دارد. طالبان، با وجود روابط تاریخی با پاکستان، سیاستهای خود را در بسیاری موارد مطابق خواست اسلامآباد تنظیم نکردهاند. حتی در مسئلهای مانند آموزش دختران، که برای بسیاری از کشورهای جهان و جامعه بینالمللی اهمیت بسیار دارد، پاکستان نتوانسته طالبان را به تغییری اساسی در سیاستهای خود وادارد.
این برای پاکستان محدودیتی مهم در نفوذ سیاسی است: کشوری که سالها از ظرفیت اثرگذاری بر طالبان برخوردار بوده، اکنون در بسیاری از مسائل اساسی مورد اختلاف، با محدودیتهای جدی در اعمال این نفوذ روبهرو است.
اقتصاد؛ افغانستان دیگر بازار انحصاری پاکستان نیست
یکی از تغییرات مهم و کمتر دیدهشده، تحول مسیرهای تجاری افغانستان است. افغانستان در گذشته وابستگی زیادی به مسیرهای پاکستان داشت؛ این وابستگی در سالهای اخیر کاهش یافته است.
بر اساس گزارش بانک جهانی، سهم پاکستان از واردات افغانستان از حدود ۱۹ درصد در سال ۲۰۲۳ به ۱۴ درصد در سال ۲۰۲۴ کاهش یافت؛ همزمان با افزایش نقش ایران و برخی مسیرهای جایگزین. در گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۲۶، سهم ایران با ۳۱.۱ درصد بزرگترین منبع واردات افغانستان در یازده ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ معرفی شده و سهم پاکستان ۸.۱ درصد بوده است. بانک جهانی این تحول را بخشی از تغییر مسیر تجارت افغانستان به سمت ایران و آسیای مرکزی، بهویژه پس از بستهشدن مرز پاکستان، دانسته است.
این تغییر تنها یک آمار تجاری نیست؛ نشانه چرخش جغرافیای اقتصادی افغانستان است. بندرعباس و مسیرهای ایران، آسیای مرکزی، چین و امارات متحده عربی به گزینههای مهمتری برای تجارت افغانستان بدل شدهاند.
از این منظر، هر بار بستهشدن مرز پاکستان در کوتاهمدت به افغانستان فشار میآورد؛ اما در بلندمدت میتواند کابل را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین سوق دهد. این تحول برای پاکستانی که سالها از موقعیت ترانزیتی و بازار افغانستان بهره برده، مسئلهای راهبردی است.
ایران؛ رقیب اقتصادی و ژئوپلیتیک در غرب
رابطه طالبان با ایران نیز یکی دیگر از عوامل پیچیدهکننده معادله پاکستان است. طالبان، برخلاف انتظار برخی بازیگران، پس از بازگشت به قدرت رابطه خود را با ایران حفظ کردند و همکاریهای اقتصادی، تجاری و سیاسی دو طرف ادامه یافت.
ایران توانسته سهم مهمی از بازار افغانستان و مسیرهای تجاری آن را به خود اختصاص دهد. گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۲۶ ایران را بزرگترین منبع واردات افغانستان معرفی میکند.
از دید پاکستان این تحول اهمیت دارد؛ زیرا افغانستانی که از نظر اقتصادی و ترانزیتی تنها به پاکستان وابسته نباشد، قدرت مانور بیشتری در برابر اسلامآباد خواهد داشت.
البته این بدان معنا نیست که طالبان و ایران متحدانی بدون اختلافاند. میان دو طرف موضوعات متعددی، از آب و درگیریهای مرزی گرفته تا مسائل مذهبی، فرهنگی و امنیتی، وجود دارد. واقعیت سیاسی اما این است که طالبان توانستهاند همزمان با پاکستان، با ایران، چین، روسیه، هند و کشورهای عربی نیز رابطه برقرار کنند. این چندجانبهسازی روابط خارجی، بهطور طبیعی انحصار نفوذ پاکستان را کاهش میدهد.
منابع افغانستان؛ انتظار بزرگ، هنوز اثباتنشده
یکی دیگر از موضوعاتی که در تحلیل روابط پاکستان و طالبان مطرح میشود، انتظار اسلامآباد برای بهرهبرداری بیشتر از فرصتهای اقتصادی، معادن و تجارت افغانستان است.
افغانستان از نظر منابع طبیعی و موقعیت ترانزیتی ظرفیت قابل توجهی دارد و کشورهای مختلف، از جمله چین، ایران، هند، کشورهای آسیای مرکزی و کشورهای خلیج، در پی گسترش حضور اقتصادی خود در آناند.
اگر پاکستان در گذشته تصور میکرد به دلیل نفوذ سیاسی و موقعیت جغرافیایی خود از نوعی اولویت و دسترسی ارزان به ظرفیتهای اقتصادی افغانستان برخوردار خواهد بود، گسترش روابط کابل با دیگر کشورها این انحصار را محدود کرده است.
البته باید میان ظرفیت اقتصادی افغانستان و سرمایهگذاری واقعی و سودآوری اثباتشده تفاوت گذاشت. بسیاری از ظرفیتهای معدنی افغانستان هنوز در مرحله بالقوه قرار دارند و تبدیل آنها به درآمد واقعی، نیازمند امنیت، سرمایه، زیرساخت و توافقهای پایدار است.
انتقال مرکز ثقل مذهبی از پاکستان به داخل افغانستان
تحولی عمیقتر نیز در حال شکلگیری است. برای چند دهه، مراکز صدور فتوا و مدارس دینی پاکستان نقش مهمی در جهتدهی و تربیت بخش قابل توجهی از روحانیون و نیروهای مذهبی افغانستان داشتند. همین امر به پاکستان امکان میداد از طریق شبکههای مذهبی، آموزشی و علما بر فضای دینی افغانستان اثر بگذارد.
پس از بازگشت طالبان، مرکز ثقل قدرت مذهبی به داخل افغانستان، بهویژه قندهار، منتقل شده است. گزارشهای سازمان ملل درباره وضعیت افغانستان نیز به نقش مدارس دینی و آموزش مذهبی در ساختار حاکمیت طالبان، و نفوذ رهبری قندهار در سیاستگذاری، اشاره کردهاند.
اگر این روند ادامه یابد، نفوذ تاریخی شبکههای مذهبی پاکستان بر افغانستان میتواند کاهش پیدا کند. بنابراین، مسئله مدارس دینی تنها یک موضوع آموزشی نیست؛ بخشی از رقابت بر سر تولید و کنترل مشروعیت مذهبی در منطقه، و ابزاری برای انحصار قدرت، به شمار میرود.
پاکستان با همان پدیدهای روبهرو شده که زمانی گمان میکرد میتواند آن را مدیریت کند
این شاید عمیقترین تناقض سیاست پاکستان در قبال طالبان باشد.
پاکستان در دهههای گذشته از گروههای مذهبی و مسلح برای پیشبرد برخی اهداف امنیتی و ژئوپلیتیک خود در منطقه استفاده کرده است. تجربه منطقه اما نشان داده که گروههای ایدئولوژیک الزاماً برای همیشه مطابق محاسبات دولت حامی خود حرکت نمیکنند. TTP نمونه روشن همین مشکل است.
اسلامآباد زمانی با طالبان افغانستان رابطه نزدیک داشت؛ امروز یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی خود را از محیطی دریافت میکند که طالبان بر آن حکومت میکنند. گزارش سازمان ملل از حضور قابل توجه TTP در افغانستان و وجود روابط و زمینههای همکاری میان این گروه و طالبان افغانستان سخن میگوید.
در نتیجه، پاکستان با تناقضی راهبردی روبهرو شده است: ابزاری که زمانی برای ایجاد نفوذ در افغانستان تقویت شد، امروز بخشی از تهدید امنیتی پاکستان را در داخل خاک خودش تغذیه میکند.
آیا پاکستان واقعاً به دنبال ثبات کامل در افغانستان است؟
پاکستان بهطور طبیعی از افغانستانی باثبات، قابل پیشبینی و دارای روابط سیاسی و اقتصادی با خود سود میبرد. مشکل اسلامآباد با «ثبات» بهخودیخود نیست؛ مسئله اصلی این است که چه نوع نظامی در افغانستان ثبات پیدا کند و این نظام تا چه اندازه با پاکستان هماهنگ و وابسته عمل کند.
در طول تاریخ، پاکستان نسبت به افغانستانی حساس بوده که با هند رابطه راهبردی پیدا نکند، مسئله دیورند را فعال نسازد، ناسیونالیسم پشتون را تقویت نکند، اجازه فعالیت گروههای ضدپاکستانی را ندهد و از وابستگی اقتصادی به پاکستان خارج نشود. به همین دلیل، اختلاف کنونی را نمیتوان فقط به TTP تقلیل داد.
متغیر تازه؛ مخالفان طالبان و باز شدن دروازه پاکستان
در سالهای اخیر، بخشهایی از مخالفان طالبان که در گذشته رابطه خوبی با پاکستان نداشتند، به تدریج دریافتند که بدون ارتباط با بازیگران منطقهای، ظرفیت سیاسی و دیپلماتیک آنان محدود است. در چنین شرایطی، پاکستان میتواند بار دیگر به یکی از مراکز رفتوآمد سیاسی مخالفان طالبان تبدیل شود.
این تحول برای طالبان اهمیت دارد. اگر اختلاف پاکستان و طالبان از یک مناقشه امنیتی به رقابتی سیاسی و فراگیر بدل شود، و نشانههای این تبدیل هماکنون پدیدار است، پاکستان ممکن است از ظرفیتهای مختلف سیاسی، قومی و اجتماعی افغانستان برای افزایش فشار بر طالبان استفاده کند.
برای پاکستان نیز چنین بازیای پرهزینه خواهد بود. حمایت گسترده از مخالفان طالبان میتواند افغانستان را وارلد مرحله تازهای از رقابت منطقهای کند. با این حال، پاکستان، با وجود هزینه و پیامدهای مبهم آن، ممکن است ناگزیر به این مسیر تن دهد.