۱۸ سنبله ۱۴۰۵ نویسنده: حمید میرزایی

مسعود و تغییر ساختار قدرت قومی

مسعود و تغییر ساختار قدرت قومی Photo: File

4 دقیقه خواندن

بیست‌وپنج سال از ترور احمدشاه مسعود می‌گذرد؛ اما نام او هم‌چنان در مناقشات تاریخی، سیاسی و فکری افغانستان حضور دارد. مسعود را نمی‌توان تنها در لباس یک فرمانده‌ی نظامی یا یکی از رهبران مجاهدین تعریف کرد. میراث او را باید در دو سطح مهم بررسی کرد: نقش او در تغییر معادلات سیاسی افغانستان از مسیر مبارزه‌ی نظامی و شکل‌گیری یک مکتب فکری مبتنی بر ایستادگی و مقاومت.

نخست، مبارزات مسعود در تغییر ساختار قدرت افغانستان نقش مهمی داشت. او در چهار دهه جنگ، در برابر دو نیروی عمده، ارتش شوروی و طالبان، مقاومت کرد و در مقاطع مهم، موازنه‌ی قدرت را تغییر داد. مبارزه‌ی او صرفا دفاع از یک جغرافیای مشخص نبود؛ در مقاطع مختلف، مقاومت او بر مناسبات سیاسی کابل و حتی بر محاسبات کشورهای منطقه اثر گذاشت. مقاومت در پنج‌شیر، نقش او در سقوط حکومت نجیب ‌الله و سپس ایستادگی در برابر طالبان، مسعود را به یکی از بازیگران مهم تحولات سیاسی افغانستان تبدیل کرد.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین وجوه میراث مسعود، تغییر مسیر تاریخی انحصار قدرت در افغانستان است. او در برابر ساختاری ایستاد که برای دهه‌های طولانی، قدرت سیاسی را عمدتا در اختیار یک محور قومی و سیاسی مشخص قرار داده بود. مبارزات او این تصور را به چالش کشید که قدرت سیاسی افغانستان باید برای همیشه در اختیار یک گروه باقی بماند. ورود نیروهای غیرپشتون به مرکز قدرت، به‌ویژه در سال ۱۳۷۱، یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر افغانستان بود؛ هرچند پیامدهای جنگ داخلی و ویرانی کابل نشان داد که تغییر ساختار قدرت، بدون توافق سیاسی و سازوکارهای فراگیر، می‌تواند به خشونت و بحران نیز منجر شود.

اما میراث مسعود به قدرت نظامی محدود نمی‌شود. مهم‌تر از پیروزی‌ها و شکست‌های نظامی، شکل‌گیری یک «مکتب» است. مکتبی که در مرکز آن، مفهوم ایستادگی قرار دارد. مسعود در برابر شوروی و سپس طالبان نشان داد که شکست نظامی الزاما به معنای پایان یک اندیشه نیست. او مقاومت را از یک اقدام نظامی به یک هویت سیاسی و فکری تبدیل کرد؛ هویتی که بر استقلال، آزادی، دفاع از سرزمین و مخالفت با تحمیل اراده‌ی خارجی تاکید داشت. مسعود گفته بود که «ما زنده باشیم یا نباشیم، مقاومت ادامه دارد».

پس از ترور او در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰، این مکتب از میان نرفت. شماری از کسانی که در مقاطع مختلف خود را وارث سیاسی مسعود معرفی کردند، الزاما به تمام آرمان‌ها و روش‌های او وفادار نماندند؛ اما اصل اندیشه‌ی ایستادگی باقی ماند. این شاید مهم‌ترین تفاوت میان «میراث یک فرد» و «میراث یک مکتب» باشد. فرد می‌میرد، یاران تغییر می‌کنند و ساختارهای سیاسی فرو می‌پاشند؛ اما اندیشه‌ای که در ذهن و حافظه‌ی سیاسی یک جامعه ریشه گرفته باشد، می‌تواند نسل به نسل بازتولید شود.

البته ارزیابی تاریخی مسعود بدون اشاره به جنگ‌های داخلی، نقش او در منازعات کابل و انتقادهای جدی مخالفانش کامل نیست. درباره‌ی عملکرد او روایت‌های متضاد وجود دارد و بخشی از جامعه‌ی افغانستان او را در مسوولیت جنگ‌های داخلی شریک می‌داند. بنابراین، میراث مسعود نه یک روایت کاملا یک‌دست، بلکه موضوعی تاریخی و مناقشه‌برانگیز است.

با این‌حال، در بیست‌وپنجمین سالگرد ترور او، شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که مسعود بی‌نقص بود یا نه؛ بلکه این است که چه چیزی از او در تاریخ افغانستان باقی مانده است؟ پاسخ را می‌توان در دو کلمه خلاصه کرد: تغییر و ایستادگی. مبارزات او معادلات قدرت را تغییر داد و مکتب او فرهنگ ایستادگی را به بخشی از حافظه‌ی سیاسی افغانستان تبدیل کرد. از همین‌رو، میراث واقعی مسعود بیش از آن‌که در نام‌ها، تصاویر و مراسم یادبود خلاصه شود، در این پرسش نهفته است که نسل‌های پس از او چگونه مفهوم استقلال، ایستادگی، مشارکت سیاسی و آینده‌ی افغانستان را تعریف می‌کنند.