Photo: File4 دقیقه خواندن
پس از فروپاشی نظام جمهوری و قدرتگیری طالبان، فلرسیزدایی اوج گرفت. برخی بر این باورند که سرنوشت این زبان به قدرت سیاسی و اقتصادی صاحبان آن وابسته است؛ از این منظر، هر حکومتی که قدرت، اقتصاد، آموزش و رسانه را در اختیار داشته باشد، میتواند زبان مورد نظر خود را تقویت و زبان دیگری را تضعیف کند. این دیدگاه تا اندازهای درست است، اما تجربهی تاریخی فارسی در افغانستان نشان میدهد که قدرت سیاسی به تنهایی قادر به نابودی یک زبان ریشهدار و اجتماعی نیست.
در افغانستان، همهی جریانهای سیاسی در چند دههی گذشته، بهگونهی با فارسیزدایی یا کاهش جایگاه فارسی برخورد کردهاند. از حکومتهای کمونیستی گرفته تا نظام جمهوری و سپس حاکمیت طالبان، سیاستهای متفاوتی برای تغییر توازن زبانی، اداری و فرهنگی وجود داشته است. در دورههای مختلف، قدرت سیاسی، امکانات اقتصادی، نظام آموزشی و ابزارهای رسمی در اختیار حکومتها بوده است؛ با اینحال، هیچیک نتوانستهاند زبان فارسی را از میان مردم حذف کنند یا جایگاه اجتماعی آن را بهطور بنیادین از بین ببرند.
حتی تلاشهای فرهنگی و زبانی گستردهای که در دورههای مختلف برای محدود کردن حوزهی فارسی صورت گرفته، در برابر ریشههای عمیق این زبان در جامعهی افغانستان ناکام مانده است. نمونههایی مانند تلاشهای حمید گل مومند برای تقویت زبان پشتو و کاهش حوزهی نفوذ فارسی، نشان میدهد که سیاست زبانی سابقهای طولانی دارد؛ اما با وجود چنین تلاشهایی، فارسی همچنان در زندگی روزمره میلیونها انسان حضور دارد.
نکتهی مهم این است که بقای فارسی در افغانستان وابسته به دولت، اقتصاد یا ساختار رسمی قدرت نیست. فارسی پیش از آنکه زبان حکومت باشد، زبان جامعه است. زبان گفتوگوی مردم، خانوادهها، بازار، ادبیات، فرهنگ، دانشگاه، رسانه و ارتباطات اجتماعی است. همین ویژگی، مهمترین عامل تابآوری آن در برابر سیاستهای رسمی بوده است.
البته نمیتوان نقش قدرت و اقتصاد را در توسعهی زبان انکار کرد. قدرت میتواند دانشگاه بسازد، کتاب منتشر کند، رسانه ایجاد کند و زبان را در عرصهی فنآوری و اقتصاد گسترش دهد؛ اما میان توسعهی یک زبان و نابودی یک زبان تفاوت اساسی وجود دارد. حکومت میتواند دامنهی رسمی استفاده از فارسی را محدود کند، اما نمیتواند به آسانی زبانی را که در ذهن، خانه و زندگی روزمرهی مردم ریشه دارد، از میان ببرد.
امروز نیز اگر طالبان قدرت سیاسی و اقتصادی افغانستان را برای سالهای طولانی در اختیار داشته باشند، ممکن است بر جایگاه رسمی، آموزشی یا اداری فارسی فشار وارد کنند؛ اما این به معنای توانایی نابودی فارسی نیست. اکثریت گستردهی مردم افغانستان همچنان فارسی صحبت میکنند و بخش بزرگی از مراکز آموزشی، رسانهها، نویسندگان و تولیدکنندگان فرهنگی به این زبان فعالیت دارند. افزون بر آن، فارسی زبانی فراتر از مرزهای سیاسی افغانستان است و در کشورهای مختلف میلیونها گویشور و تولیدکننده فرهنگی دارد.
بنابراین، تجربهی تاریخی نشان میدهد که کمونیستها، دولتهای بهاصطلاح دموکراتیک و جریانهای تندرو اسلامی، با وجود در اختیار داشتن قدرت سیاسی و اقتصادی، نتوانستهاند فارسی را نابود کنند و نخواهند توانست. نگرانی دربارهی کاهش حوزهی رسمی و توسعهای فارسی قابل درک است، اما نگرانی از نابودی آن مبالغهآمیز است. دولتها میآیند و میروند؛ اما زبانی که در جامعه ریشه دارد، با تغییر حکومتها از میان نمیرود.