۲۴ اسد ۱۴۰۵ نویسنده: احمدفیصل میرخیل

۱۴ آگست؛ سقوط مزار شریف و حسرت تفنگی که شلیک نشد

۱۴ آگست؛ سقوط مزار شریف و حسرت تفنگی که شلیک نشدPhoto: File

3 دقیقه خواندن

هوای آن روز در مزار شریف، بیانگر رویداد بزرگ بود. در همه‌ی سطوح شهر، اندوه موج می‌زد. به درستی در کوچه و پس‌کوچه‌های شهر، نشانه‌های زوال به چشم می‌خورد. انگار شهر مولا علی و پایتخت نوروز، رنگ دیگری گرفته بود.

در آغار روز، حوالی صبح، نیروی‌های امنیتی در داخل و کمربندهای نبرد برای کاهش شدت جنگ و حفظ مناطق مختلف از جمله شمال و شمال‌شرقی شهر آمده می‌شدند. با وجود تحکیمات قبلی برای مقابله با تهدیدها در بخش‌های شهر از جمله شمال‌شرق شهر، شهرک افغانیه و ترکمنیه و نواحی شمال شهر، درب ورودی مزار-شبرغان و شهرک آزادی برنامه‌ریزی داشته‌اند. توجه بیش‌تر نیروهای نظامی برخلاف دیگر مناطق بیش‌تر در قسمت جنوب‌غربی شهر مختص بود و بیش‌ترین نیروی نظامی در خط جنگی که به اسم پل چمتال یاد می‌شد، جمع بودند. در کم‌تر پنج کیلومتر این منطقه مقر فرماندهی ۲۰۹ شاهین موقعیت داشت و در هفت کیلومتر ‌آن شهرستان دهدادی یکی از شهرستان‌های نزدیک به شهر قرار داشت و هم‌چنان نفوس طالبان در مقابل جناح بیش‌تر بود. طالبان به راحتی و با اندکی پیمودن راه از شهرستان‌های چمتال و شولگر و برخی مناطق بلخ و چهار بولک می‌توانستند هجوم بیاورند. پایگاه سنتی و تاریخی طالبان در چمتال و مقر فرماندهی ۲۰۹ شاهین این خط نبرد را از دیگر مناطق شهر براخ تر ساخته بود و نظامیان سعی می‌کرد تا مقر فرماندهی مرکزی ارتش در شمال است را با چنگ و دندان نگهر دارند. رفته‌رفته به ساعت‌های ظهر امروز رسیدم که دیگری‌ها از چند جهت ادامه پیدا کرد. طالبان ابتدا تلاش داشتند تا درب ورودی مزار-شبرغان را بشکنند و با هجوم نیروهای تازه مجبور به عقب‌نشینی شدند. حوالی ساعت ۰۱:۳۰ ظهر بود که نیروهای نظامی توانستند مناطق از دست رفته‌ی کمربند ورودی مزار-شبرغان را دوباره تصرف کنند‌اند. به این ترتیب، بخشی از این نیرو‌ها برای تحکیم مناطق دیگر اعظام شدند. در داخل شهر هم‌چنان بی قراری و ترس نمایان بود. اداره‌های ملکی دولت به‌گونه‌ای تعطیل بودند. دوکان‌ها و تجاران برای تخلیه‌ی اموال‌شان می‌کوشند و مردم هم از اوضاع اطراف بی‌خبر. ماموریت من و همکارانم در روز سخت و دشوار که تازه از خط مقدم برگشته بودم، ایجاد ایستگاه‌ بازرسی تازه در نواحی داخل شهر تا بتوانم به شکلی به چهره‌ی شهر جان ببخشیم و از بی‌نظیرها جلوگیری نمایم. با سرعت عمل در چند منطقه‌ی از قبل تعیین‌شده برای این ایستگاه‌های بازرسی آمده شدیم و یک تیم مامور شد تا از همه‌ی ایستگاه‌های بازرسی کنترل کند. روز به این ترتیب رو به پایانی رفت و در آخرین ساعات روز دیدیم که اوضاع، در حالت تغییر است. من که آخیرین مامور کنترل ایستگاه بازرسی بودم، در بلندگوی خود شنیدم که نیروی نظامی مقر فرماندهی ۲۰۹ شاهین را تخلیه می‌کنند و اندکی نگذشته بود بر آسمان نگاه کردم که هواپیماهای ارتش محل جنگ را ترک کردند و برخلاف مسیر گذشته به سمت دیگری پرواز کردند، نشانه‌ی بارز که بیان کرد شهر دیگر در کنترل من و هم قطارانم نیست. هرچند شاید به دور از حقیقت به نظر بیاید، اما من همیشه با چشم پر آب و دل پر درد می‌گویم که من را از همه بیش‌تر این ناراحت ساخت که نتوانستم بجنگیم و با تفنگ پر از گلوله و خشاب‌های دست‌نخورده، مغلوب گشتم.