Photo: File3 دقیقه خواندن
بخش نخست
«زن کانون پرفروغ خانواده، مرکز مهر و مظهر عشق است»؛ به سخن اقبال لاهوری، زن نه تنها ستون خانواده، بلکه یکی از پایههای اساسی جامعه است. با اینحال، در افغانستان امروز، زنان که نیمی از جامعه را تشکیل میدهند، از بسیاری از حقوق و فرصتهای محوری محروم شدهاند.
آنان نمیتوانند آزادانه درس بخوانند، کار کنند، سفر کنند یا در تصمیمگیریهای اجتماعی و سیاسی نقش داشته باشند. در عمل، دامنهی حضور آنان به خانه و آشپزخانه محدود شده و بهگونهی نظاممند از بسیاری از عرصههای عمومی حذف شدهاند. پنج سال میشود که زنان افغانستان از صحنههای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کنار زده شدهاند. این در حالی است که زنان در دو دههی گذشته دستآوردهای چشمگیری داشتند. آنان در سطوح مختلف حکومت، سیاست، تجارت، آموزش و نهادهای اجتماعی فعالیت میکردند، وارد عرصهی عمومی شده بودند و در مشارکت سیاسی و اجتماعی نقش فعال داشتند، اما بخش بزرگی از این دستآوردها در پنج سال گذشته نقش بر آب شده است.
تجربهی کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که توسعهی پایدار بدون حضور فعال زنان در جامعه امکانپذیر نیست. این مسئله تنها به کشورهای غربی محدود نمیشود. در کشورهای اسلامی و منطقه نیز زنان از نقش و کنشگری فعال برخوردارند. در کشورهای همسایه مانند پاکستان، عربستان سعودی، ایران، ترکیه و کشورهای آسیای مرکزی، زنان در سطوح بلند حکومتی حضور دارند، سیاست میکنند، تجارت میکنند و در برخی کشورها حتی در ساختارهای نظامی نیز فعالیت دارند. در افغانستان، اما، برای زنان فراتر از مسوولیت خانهداری و آشپزخانه، فضای محدودی در نظر گرفته شده است. نادیده گرفتن نقش زنان، در واقع نادیده گرفتن نیمی از ظرفیت جامعه است. تا زمانی که زنان در روندهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مشارکت نداشته باشند، افغانستان نمیتواند به بسیاری از مشکلات بنیادی خود فایق آید.
از سوی دیگر، نقش زنان در سیاست تنها به حضور فیزیکی یا تصدی مقامهای رسمی محدود نمیشود. «نقش عاطفی» زنان در سیاست میتواند به معنای استفاده از همدلی، هوش هیجانی و توانایی ارتباطی برای کاهش تنش، حل بحران، جلب اعتماد مردم و ترویج صلح باشد. زنان میتوانند با درک بهتر دردها و نیازهای مردم، به کاهش خشونت، تقویت همبستگی اجتماعی و شکلگیری سیاستهای انسانیتر در حوزههایی مانند آموزش، بهداشت، خانواده و رفاه عمومی کمک کنند.
البته تاکید بر نقش عاطفی زنان نباید به کلیشهسازی منجر شود. تقلیل زنان به موجوداتی صرفاً عاطفی میتواند خود به مانعی در برابر مشارکت سیاسی آنان تبدیل شود. سیاستمداران زن موفق نشان دادهاند که عاطفه و همدلی زمانی موثر است که در کنار دانش، تدبیر، تجربه و توانایی مدیریتی قرار گیرد، نه به جای آن.
بنابراین، مسئلهی زنان در افغانستان صرفاً یک موضوع حقوق بشری نیست؛ بلکه مسئلهای اساسی برای آیندهی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور است. حذف زنان، حذف نیمی از ظرفیت افغانستان است و هیچ جامعهای نمیتواند با کنار گذاشتن نیمی از نیروی انسانی خود، مسیر توسعه و ثبات را با موفقیت طی کند.