۱ روز قبل نویسنده: رحیم ایوبی

برتری‌طلبی پشتون‌ها و تداوم بحران در افغانستان

برتری‌طلبی پشتون‌ها و تداوم بحران در افغانستانPhoto: File

4 دقیقه خواندن

«برتری‌طلبی قومی» یکی از اساسی‌ترین عوامل تداوم بحران سیاسی در افغانستان است. هرچند رقابت به‌منظور کسب قدرت در همه‌ی نظام‌های سیاسی امری طبیعی محسوب می‌شود، اما زمانی که قدرت در انحصار یک قوم تعریف گردد و دیگران از حق برابر در اداره‌ی کشور محروم شوند، رقابت سیاسی جای خود را به تقابل‌های هویتی و قومی می‌دهد. در چنین وضعیتی، قدرت دیگر وسیله‌ای برای خدمت به شهروندان نیست، بلکه ابزاری برای تثبیت سلطه‌ی یک گروه بر سایر گروه‌ها خواهد بود.

بر بنیاد این دیدگاه، بخش چشم‌گیری از نخبگان سیاسی پشتون، طی دهه‌های گذشته، حاکمیت افغانستان را حق انحصاری خود تلقی کرده‌اند. این نگرش از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و در دوره‌های مختلف، با وجود تغییر نظام‌های سیاسی، هم‌چنان استمرار یافته است. سلطنت، حکومت‌های چپ، جمهوری و حتی جریان‌های مذهبی، هر یک با رویکرد متفاوت، اما در راستای حفظ برتری قومی عمل کرده‌اند و اجازه نداده‌اند اصل مشارکت برابر همه‌ی اقوام به یک فرهنگ سیاسی پایدار تبدیل شود.

مهم‌ترین پیامد چنین نگرشی، تضعیف وحدت ملی و گسترش واگرایی اجتماعی بوده است. هنگامی که یک قوم خود را برتر از دیگران بداند، اعتماد متقابل از میان می‌رود، احساس تبعیض افزایش می‌یابد و زمینه برای شکل‌گیری منازعات سیاسی و حتی خشونت‌های قومی فراهم می‌شود. در چنین فضایی، عدالت جای خود را به امتیازدهی قومی می‌دهد و شایسته‌سالاری قربانی وابستگی‌های هویتی می‌شود. از منظر نویسنده، برتری‌طلبی قومی تنها یک مسئله‌ی سیاسی نیست، بلکه مانعی جدی در برابر توسعه، امنیت و ثبات افغانستان نیز به شمار می‌رود. هرگاه معیار گزینش افراد، قومیت باشد، ظرفیت‌های انسانی کشور نادیده گرفته می‌شود و فرصت‌های برابر از میان می‌رود. نتیجه‌ی چنین روندی، عقب‌ماندگی نهادهای دولتی، کاهش سرمایه‌ی اجتماعی و استمرار بحران خواهد بود.

این تحلیل هم‌چنین بر ناسازگاری قوم‌گرایی با آموزه‌های دینی تاکید دارد. در تعالیم اسلامی، هیچ قوم یا نژادی بر دیگری برتری ذاتی ندارد و ملاک فضیلت، تقوا و شایستگی است. با این‌حال، نویسنده معتقد است که در افغانستان، برخی جریان‌های سیاسی برای حفظ سلطه‌ی قومی، از دین به عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های خود استفاده کرده‌اند و ارزش‌های قومی را هم‌تراز ارزش‌های دینی قرار داده‌اند.

از دیگر آثار برتری‌طلبی قومی، تلاش برای تحمیل زبان، فرهنگ و سبک زندگی یک قوم بر سایر اقوام است. چنین رویکردی، به جای پذیرش تنوع فرهنگی، بر حذف یا به حاشیه راندن هویت‌های دیگر استوار است. در نتیجه، کثرت‌گرایی جای خود را به انحصارگرایی می‌دهد و زمینه‌ی شکل‌گیری یک هویت ملی مشترک تضعیف می‌شود.

نویسنده با استناد به تجربه‌ی دو دهه جمهوری، ادعا می‌کند که افزایش نقش سیاسی تاجیک‌ها، هزاره‌ها و اوزبیک‌ها با نگرانی بخشی از جریان‌های سیاسی پشتون مواجه شد؛ زیرا آنان حاکمیت سایر اقوام را با روایت تاریخی خود از قدرت ناسازگار می‌دانستند. در همین چارچوب، حکومت استاد برهان ‌الدین ربانی نیز از نگاه نویسنده، نقطه‌ای بود که انحصار تاریخی قدرت را شکست. او معتقد است مخالفت گسترده با آن حکومت، بیش از آن‌که ریشه در اختلافات سیاسی داشته باشد، ناشی از مخالفت با شکسته شدن انحصار قومی قدرت بود.

در نهایت، این مقاله نتیجه می‌گیرد که تا زمانی که برتری‌طلبی قومی بر فرهنگ سیاسی افغانستان سایه افکنده باشد، دستیابی به عدالت، مردم‌سالاری، توسعه و هم‌زیستی پایدار ممکن نخواهد بود. آینده‌ی باثبات تنها زمانی قابل تصور است که همه‌ی اقوام، بدون امتیاز و تبعیض، از حقوق و فرصت‌های برابر برخوردار باشند و قدرت سیاسی بر اساس شایستگی، قانون و مشارکت عمومی توزیع شود.