۶ سرطان ۱۴۰۵ نویسنده: امید بهروز

میلیون‌ها افغانی برای مسجد؛ سهم بامیان هنوز تاریکی، بی‌کاری و جاده‌های ویران

    میلیون‌ها افغانی برای مسجد؛ سهم بامیان هنوز تاریکی، بی‌کاری و جاده‌های ویرانPhoto: File

5 دقیقه خواندن

در قرن بیست‌ویکم، برق، جاده، اشتغال و زیرساخت، امتیاز یا تجمل نیستند؛ این‌ها ابتدایی‌ترین نیازهای هر جامعه برای زندگی و توسعه‌اند. با این‌همه، بامیان - یکی از مهم‌ترین ولایت‌های تاریخی و فرهنگی افغانستان - هنوز از بسیاری از این امکانات «محروم» است.

ولایتی که نامش با میراثِ جهانی، بند امیر، گردش‌گری و تاریخ افغانستان گره خورده، همچنان با کمبودِ برق پایدار، فرصت‌های محدود شغلی، ضعف زیرساخت‌های اقتصادی و مشکلات حمل‌ونقل روبه‌رو است. این در حالی است که بامیان تنها یک ولایت محروم نیست؛ بلکه نماد یکی از بزرگ‌ترین ظرفیت‌های توسعه‌نیافته کشور به‌شمار می‌رود. منابع طبیعی، جاذبه‌های گردش‌گری، آثار تاریخی و موقعیت ویژه آن می‌توانست این ولایت را به یکی از موتورهای رشد اقتصادی افغانستان تبدیل کند. اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست: «چرا منطقه‌ای با چنین ظرفیت‌هایی هنوز برای دسترسی به ابتدایی‌ترین امکانات با چالش‌های جدی مواجه است؟»

این پرسش تنها به بامیان محدود نمی‌شود. دایکندی، غور، نورستان، بخش‌هایی از بدخشان و بسیاری از مناطق دوردست کشور نیز سال‌هاست با کمبود زیرساخت، ضعف خدمات عمومی و فقر فرصت‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. با این حال، بامیان به‌دلیلِ جایگاه تاریخی و فرهنگی خود، به نمادی از توسعه‌نیافتگی در میان ظرفیت‌های بزرگ ملی بدل شده است.

واقعیت آن است که محرومیت بامیان نه با سقوط جمهوریت آغاز شد و نه با روی کار آمدن طالبان. دولت‌های مختلف در طول سال‌ها وعده توسعه داده‌اند، اما بخش بزرگی از مشکلات بنیادین این ولایت همچنان حل‌نشده باقی مانده است. بنابراین، مسئله فقط نقد یک حکومت نیست؛ مسئله، جایگاه مناطق محروم در نقشه توسعه افغانستان است.

با این وجود، طالبان در سال‌های اخیر توجه چشم‌گیری را به ساخت مساجد، مدارس دینی و پروژه‌های مذهبی اختصاص داده‌اند. بی‌تردید افغانستان کشوری اسلامی است و مسجد جایگاه مهمی در حیات دینی و اجتماعی مردم دارد. بحث بر سر اصل مسجدسازی نیست؛ بحث بر سر اولویت‌هاست.

در کشوری که میلیون‌ها نفر با فقر، بی‌کاری، کمبودِ برق، جاده‌های فرسوده و ضعف خدمات عمومی روبه‌رو هستند، نخستین مسئولیت حکومت باید پاسخ‌گویی به‌کدام نیازها باشد؟ آیا منابع محدود کشور باید پیش از هر چیز صرف توسعه زیرساخت‌های اقتصادی و خدمات اساسی شود، یا پروژه‌هایی که تأثیر مستقیمی بر بهبود زندگی روزمره مردم ندارند؟

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که خبر هزینه‌های کلان برای پروژه‌های مذهبی منتشر می‌شود. برای نمونه، افتتاح سه باب مسجد در کابل با هزینه ۹۸ میلیون افغانی، این پرسش را در ذهن بسیاری از شهروندان ایجاد کرد که آیا همین میزان توجه و سرمایه‌گذاری برای برق‌رسانی، ایجاد اشتغال، توسعه راه‌ها و بهبود زیرساخت‌های عمومی نیز وجود دارد؟

خانواده‌ای که در تاریکی زندگی می‌کند، بیش از هر چیز به برق نیاز دارد. جوانی که به‌دلیلِ نبود کار ناچار به ترک زادگاهش می‌شود، به فرصت شغلی نیاز دارد. مردمی که هر روز از جاده‌های ناامن و فرسوده عبور می‌کنند، به راه‌های معیاری و زیرساخت‌های حمل‌ونقل نیاز دارند. این‌ها نیازهای فوری و ملموس جامعه‌اند؛ نیازهایی که مستقیماً بر کیفیت زندگی مردم اثر می‌گذارند.

وقتی ده‌ها میلیون افغانی برای ساخت چند باب مسجد هزینه می‌شود، شهروندان حق دارند بپرسند همین منابع چه تعداد پروژه برق‌رسانی را ممکن می‌ساخت، چند کیلومتر جاده را بازسازی می‌کرد و چه میزان فرصت شغلی در ولایت‌های محرومی چون بامیان، دایکندی، غور و نورستان ایجاد می‌نمود. هر بودجه و هر پروژه، بازتابی از اولویت‌های حاکمیت است.

هیچ کشوری صرفاً با ساختن مسجد توسعه نمی‌یابد. توسعه زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم به خدمات اساسی دسترسی داشته باشند، اقتصاد محلی رونق بگیرد، سرمایه‌گذاری افزایش یابد و جوانان بتوانند آینده خود را در سرزمین خود جست‌وجو کنند، نه در مهاجرت و ناامیدی.

بامیان امروز تنها نام یک ولایت نیست؛ نماد پرسشی بزرگ‌تر درباره مسیر توسعه در افغانستان است. آیا منابع کشور در خدمت بهبود زندگی شهروندان قرار می‌گیرند، یا در پروژه‌هایی هزینه می‌شوند که هرچند ممکن است ارزش نمادین یا ایدئولوژیک داشته باشند، اما پاسخی مستقیم به مشکلاتِ روزمره مردم ارائه نمی‌کنند؟

امروز سخن فقط از بامیان نیست؛ سخن از افغانستانی است که میلیون‌ها شهروند آن در ولایت‌های محروم هنوز برای دسترسی به ابتدایی‌ترین امکانات زندگی تلاش می‌کنند. برق، جاده، اشتغال و فرصت برابر، خواسته‌های تجملی یا مطالبات سیاسی نیستند؛ حقوق بنیادین شهروندان‌اند.

در کشوری که هنوز هزاران خانواده چشم‌انتظارِ روشنایی، راه‌های معیاری و فرصت کار هستند، توسعه را نمی‌توان با تعداد گنبدها و مناره‌ها سنجید. معیار واقعی توسعه، کیفیت زندگی مردم است. خانه‌ای که در تاریکی فرو رفته، با افتتاح مسجدی دیگر روشن نمی‌شود؛ جاده‌ای که ویران است، با ساختن مناره‌ای تازه آباد نمی‌شود و جوانی که شغلی ندارد، با شعارهای توسعه صاحب آینده نخواهد شد.

مسئله مخالفت با مسجد نیست؛ مسئله اولویت‌هاست. تاریخ نیز حکومت‌ها را نه با شمار ساختمان‌هایی که ساخته‌اند، بلکه با زندگی‌هایی که بهبود بخشیده‌اند، داوری خواهد کرد.