۲ روز قبل نویسنده: سمیر بیات

جهان مدرن بدون فوتبال ناقص است

جهان مدرن بدون فوتبال ناقص است Photo: Social Media

4 دقیقه خواندن

فوتبال در ظاهرِ نخستین، پدیده‌ای ساده به نظر می‌رسد: بازی‌ای با قواعد محدود، زمینی مشخص و هدفی روشن. از این منظر، می‌توان با اطمینان گفت که فوتبال به‌تنهایی نه مسیر تاریخ را تغییر داده، نه انقلاب صنعتی را به‌راه انداخته، نه شهرهای جهان را بنا کرده، نه جنگی را آغاز یا پایان داده و نه صلحی پایدار آفریده است. حتی مرزهای جغرافیایی را نیز بازنویسی نکرده است. با این‌حال، این داوری اگرچه درست است، اما ناقص است؛ زیرا تاریخ جهان مدرن بدون فهم جایگاه فوتبال، تاریخی ناتمام خواهد بود.

این تناقض ظاهری، ما را به پرسشی فلسفی رهنمون می‌سازد: چگونه ممکن است پدیده‌ای که «قدرت مستقیم تاریخی» ندارد، در فهم تاریخ مدرن «ضروری» باشد؟ پاسخ را باید در تمایز میان قدرت علّی مستقیم و قدرت معنایی-فرهنگی غیرمستقیم جست‌وجو کرد. فوتبال شاید در سطح علت‌های سخت تاریخی (جنگ، اقتصاد، فن‌آوری) نقش تعیین‌کننده نداشته باشد، اما در سطح شکل‌دادن به «آگاهی جمعی»، «هویت‌های اجتماعی» و «احساس تعلق انسانی» نقش بنیادین ایفا می‌کند.

فوتبال را می‌توان به‌مثابه‌ی زبان جهانی مدرنیته درک کرد؛ زبانی که از طریق آن ملت‌ها، طبقات اجتماعی و فرهنگ‌ها با یکدیگر سخن می‌گویند، رقابت می‌کنند، و خود را تعریف می‌نمایند. در جهانی که دولت-ملت‌ها هم‌چنان واحدهای اصلی هویت سیاسی‌اند، فوتبال به صحنه‌ای بدل شده است که در آن هویت ملی نه در قالب اسناد حقوقی، بلکه در قالب احساس، هیجان و نمادهای جمعی تجربه می‌شود.

از این منظر، فوتبال نه یک سرگرمی صرف، بلکه شکلی از «فلسفه زیسته» است؛ فلسفه‌ای که به جای استدلال، از بدن، حرکت، صدا و جمعیت سخن می‌گوید. استادیوم، در این معنا، شبیه یک «معبد سکولار» است؛ جایی که انسان مدرن، بی‌نیاز از مفاهیم دینی یا ایدیولوژیک، تجربه‌ای از امر جمعی و حت نوعی تعالی موقت را از سر می‌گذراند.

در سطحی عمیق‌تر، فوتبال بازتابی از وضعیت پارادوکسیکال جهان مدرن است: جهانی که از یک سو عقلانی، محاسبه‌گر و صنعتی شده و از سوی دیگر، هم‌چنان نیازمند شور، تصادف، هیجان و غیرقابل‌پیشبینی بودن است. فوتبال دقیقا در همین شکاف معنا پیدا می‌کند؛ جایی میان نظم و آشوب، میان قانون و شانس، میان تکنیک و احساس.

به همین دلیل، اگرچه فوتبال تاریخ را «نساخته» است، اما به ما کمک می‌کند تا تاریخ را «بفهمیم». ملت‌ها در جام جهانی نه تنها برای پیروزی ورزشی، بلکه برای بازنمایی خود در صحنه‌ی جهانی رقابت می‌کنند. شکست و پیروزی در این میدان، اغلب بار معنایی فراتر از ورزش پیدا می‌کند و به حافظه‌ی جمعی ملت‌ها وارد می‌شود.

از این منظر، جمله‌ی بنیادین متن اولیه به شکلی دقیق‌تر قابل بازخوانی است: تاریخ جهان مدرن بدون فوتبال ناقص است، نه به این دلیل که فوتبال عامل تغییر تاریخ بوده، بلکه به این دلیل که فوتبال یکی از آینه‌های اصلی بازتاب تاریخ مدرن است.

در نهایت، فوتبال را باید هم‌چون نوعی «متن فرهنگی زنده» دید؛ متنی که در آن سیاست، اقتصاد، هویت و احساس در هم تنیده می‌شوند. اگر تاریخ را صرفا مجموعه‌ای از وقایع سیاسی و اقتصادی بدانیم، فوتبال حاشیه‌ای بی‌اهمیت خواهد بود، اما اگر تاریخ را تجربه زیسته انسان مدرن در نظر بگیریم، آنگاه فوتبال نه در حاشیه، بلکه در متن قرار می‌گیرد. پس فوتبال تاریخ را تغییر نمی‌دهد؛ اما به ما نشان می‌دهد که تاریخ چگونه در سطح احساس، جمعیت و تخیل انسانی زندگی می‌کند.