۱ ثور ۱۴۰۵ نویسنده: محبوب الله افخمی

خط دیورند؛ واقعیت حقوقی و ابزار سیاسی

خط دیورند؛ واقعیت حقوقی و ابزار سیاسیPhoto: File

3 دقیقه خواندن

مسئله‌ی «خط دیورند» هنوز یکی از پیچیده‌ترین و احساسی‌ترین موضوعات در سیاست افغانستان است، اما مشکل اصلی این است که بیش‌تر به‌جای تحلیل، با احساسات و روایت‌های ساده‌شده درباره‌ی آن صحبت می‌شود.

توافق‌نامه‌ی خط دیورند در سال ۱۸۹۳ میان امیر عبدالرحمن خان و نماینده‌ی بریتانیا، تعیین شد. با وجود بحث‌های تاریخی، امروز این خط در عمل به‌ عنوان مرز میان افغانستان و پاکستان توسط بخش بزرگی از جامعه‌ی جهانی پذیرفته شده است. از همین‌رو، دیدگاه سیاست‌مداران و کسانی که آن را یک مرز رسمی می‌دانند، از نظر حقوقی قابل دفاع است، حتی اگر در داخل افغانستان بحث‌برانگیز باشد، اما واقعیت اجتماعی بسیار پیچیده‌تر از این چارچوب حقوقی است.

پشتون‌ها (چه در افغانستان و چه در پاکستان) یک دیدگاه واحد ندارند. در پاکستان، بخش بزرگی از پشتون‌ها، خود را شهروندان آن کشور می‌دانند و در ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی آن ادغام شده‌اند. هم‌زمان، جریان‌های قوم‌گرایانه نیز وجود دارند که نگاه متفاوتی به تاریخ و مرزها دارند. در افغانستان نیز طیفی از دیدگاه‌های متفاوت دیده می‌شود: از مخالفت کامل با این مرز گرفته تا پذیرش عملی آن. بنابراین، تقلیل این موضوع به «یک خواست واحد قومی» نه دقیق است و نه کمکی به فهم مسئله می‌کند.

نکته‌ی مهم‌تر این است که دامن زدن مسئله‌ی دیورند، بیش از آن‌که یک پروژه‌ی واقعی برای تغییر مرزها و تعیین سرنوشت مردمان دو سوی مرز باشد، بیش‌تر یک ابزار سیاسی است برای کسانی‌که از افتادن افغانستان در بحران همیشگی سود می برند. حکام افغانستان این موضوع را گاهی قومی، گاهی در سطح کلان و گاه حتی بسیار فردی جلوه داده‌اند. در شرایطی که تغییر این مرز در نظام بین‌الملل امروز تقریبا ناممکن است، برجسته‌سازی آن اغلب کارکرد داخلی دارد: بسیج احساسات، ایجاد هویت سیاسی و منحرف کردن توجه از مسایل فوری‌ داخلی.

این دقیقا همان نقطه‌ای است که هزینه‌ی واقعی آن توسط سیاست‌مداران، نه بلکه توسط مردم عادی پرداخته می‌شود.

دهه‌ها تنش، بی‌ثباتی و بی‌اعتمادی میان دو کشور، تا حدی ریشه در همین مسئله‌ی حل‌نشده دارد. در حالی که مردمی که در دو سوی مرز زندگی می‌کنند، بیش از هر چیز با چالش‌های زندگی روزمره مانند امنیت، اقتصاد و آینده‌ی فرزندان‌شان درگیرند و این مناقشه هم‌چنان در سطح سیاسی بازتولید می‌شود و سیاست‌مداران عوام‌فریب حیثیتی ساخته‌اند.

در نهایت، اگر قرار باشد بحثی جدی درباره‌ی خط دیورند شکل بگیرد، باید از سه توهم فاصله گرفت:

اول، تصور یک‌دست بودن دیدگاه‌های قومی؛

دوم، امکان‌پذیر بودن تغییر مرزها در شرایط کنونی جهان؛

و سوم، استفاده از این موضوع به‌ عنوان ابزار مشروعیت سیاسی.

بدون کنار گذاشتن این سه، هر بحثی درباره‌ی خط دیورند (صرف‌نظر از این‌که در کدام سمت ایستاده باشد) بیش‌تر به تکرار گذشته شباهت دارد تا ساختن آینده.