Photo: File3 دقیقه خواندن
قبیلهسالاری در افغانستان بهویژه در چارچوب نظام سنتی یک تبار، نقش محوری در شکلگیری ساختار سیاسی این کشور داشته است. به سخن توماس بارفیلد، پشتونوالی به عنوان یک نظام عرفی، وفاداریهای قومی را بر قانونگرایی و شایستهسالاری ترجیح میدهد. این وضعیت، تبعات عمیق برای ثبات و اعتبار ملی افغانستان دارد.
این اولویتدهی موجب شده است که نهادهای مدرن سیاسی و اجتماعی، از جمله دولت مرکزی و ساختارهای ملیگرایانه، به سختی بتوانند در افغانستان تثبیت شوند. در نتیجه، قبیلهسالاری، بهویژه در میان پشتونها، نه تنها فضای سیاسی کشور را دوقطبی کرده، بلکه موجب تداوم بحرانهای داخلی و ضعف دولتسازی شده است.
یکی از پیامدهای آشکار قبیلهسالاری، کاهش پرستیژ ملی افغانستان است. در حالیکه دولتها باید هویت ملی یکپارچهای را تقویت کنند، نفوذ قبیلهها موجب شده تا هویت قومی و وفاداریهای محلی بر هویت ملی ارجحیت پیدا کند. این وضعیت باعث کاهش مشروعیت دولت مرکزی در میان اقوام مختلف شده و مانع از شکلگیری حس همبستگی ملی میشود.
پژوهشها نشان میدهد که بازتولید مداوم منازعات قومی و رقابتهای قبیلهای نه تنها ثبات داخلی را کاهش داده، بلکه توانایی افغانستان برای ایفای نقش موثر در روابط بینالمللی و منطقهای را نیز محدود کرده است. دولتهای ضعیف و ناپایدار، به دلیل تحتتاثیر قرار گرفتن از قبیلهها، قادر به اجرای سیاستهای کلان و همگرا با منافع ملی نیستند و این امر اعتبار ملی کشور را در سطح منطقه و جهان کاهش میدهد.
نفوذ قبیلهسالاری در افغانستان پیامدهای فرامرزی نیز دارد. مرزهای شرقی ایران و بخشهای از پاکستان، به دلیل همبستگیهای قومی و فرهنگی، بیشترین تاثیر را از بیثباتی قبیلهای افغانستان پذیرفتهاند. سنت پشتونوالی با اصول چون افتخار، برتری و وفاداری قبیلهای، همچنین به تقویت گفتمانهای افراطی، کمک کرده است.
در مجموع، نظام قومی در افغانستان، عامل کلیدی بیثباتی ساختاری و کاهش پرستیژ ملی این کشور است. پیامدهای این نظام سنتی نه تنها باعث تضعیف دولتسازی و انسجام ملی در داخل افغانستان شده، بلکه بیثباتی را به کشورهای همسایه منتقل کرده و بر پرستیژ ملی و امنیت منطقهای اثرگذار بوده است. تا زمانیکه نفوذ قبیلهها بر ساختار قدرت ادامه یابد، چشمانداز ثبات ملی و اعتبار بینالمللی افغانستان محدود خواهد ماند.