Photo: File5 دقیقه خواندن
افغانستان در چارچوب قدرت حاکم، به پنجسالگی نزدیک میشود. مسوولان این اداره، از برگشت مجدد تا اکنون، با چالشهای گونهگون مواجهاند. یکی از موارد قابل تأمل، ناتوانی آنان در زمینهی دسترسی به مشروعیت است. گروه مسلط به قدرت، با وجود تلاشهای همیشگی، به مشروعیت ملی و بینالمللی دستنیافتهاند. با آنکه به مشروعیت داخلی تمکین نمیکنند، اما رسیدن به مشروعیت منطقهای و جهانی، بخشی از اهداف راهبردی ادارهی کابل پنداشته میشود.
کارگزاران آنها، با وساطت شماری از کشورها، سعی میکنند روابط دیپلماتیک با منطقه و فرامنطقه داشته باشند، اما تهی از موثریت است. جامعهی جهانی برای پذیرش آنان، شروط وضع کردهاند. فرصتدهی به زنان و رعایت مسایل حقوق بشری، در رأس پیشنهادات جهانی قرار دارند. تحقق موارد فوق، راه رسیدن به مشروعیت را کوتاهتر میکرد، اما بنابر ملاحظات ایدیولوژیک و سنت کهن توسط مدیران حاکم، منتفی شده است.
با این وضعیت، چه کسی لابی این گروه است؟ و چه کسی شعار «برای دفاع از افغانستان متحد شوید» را مدیریت میکند؟ پاسخ صریح است که برخی افراد و حلقات بهگونهی پنهانی و آشکار، برای آنان لابیگری میکنند. به سخن معروف، «از بام تا شام» افرادی هستند که در جبهههای نرم جهانی، رسانهها و شبکههای اجتماعی حضور دارند و مشغول کسب مشروعیت برای ادارهی کابل اند. لابیگران تمام نابسامانیهای غالب در افغانستان را نادیده گرفتهاند و به منظور تداوم حاکمیت موجود، نقشآفرینی میکنند.
از سوی دیگر، مشروعیت حقانیت است و هستهی اصلی تعاملات را شکل میدهد. نظامهای سیاسی زمانی مشروع اند که عادل باشند. به باور ارستو، نظام سیاسی که از مرز عدالت خارج شد، به فساد منتهی میشود. افلاتون هم تاکید بر عدالت میکند و میگوید که اگر نظام سیاسی قادر به رفع مشکلات و تامین عدالت نشود، محکوم به شکست خواهد بود. پس، رسیدن به مشروعیت، به عدالت نیاز دارد و نظام سیاسی که در این خصوص ناتوان باشد، مستحق مشروعیت نیست. با اینحال، لابیگران با نقاب دفاع از افغانستان، برای تحقق فلسفهی فکری مدیران ارشد نظام سیاسی کنونی، تلاش میکنند. با آنکه میدانند مدیران نظام، عاملان بیعدالتی اند و نزد مردم مشروعیت ندارند.
افرادی که در این زمینه فعالیت دارند، به بهانهی «تنشهای دولت پاکستان با ادارهی کابل»، علیه اسلامآباد موضع میگیرند. آنان مردم افغانستان را به دفاع از کشور علیه پاکستان، تحریک میکنند. هرچند برخی نخبگان سیاسی، درگیریهای پاکستان را درگیری مردم افغانستان نمیدانند، اما لابیگران ادارهی کابل، به دنبال برجستهسازی اند و تلاش میکنند از این وضعیت به نفع مسوولان حاکم، بهرهببرند. آنان میدانند که مردم حق دارند در تعیین سرنوشت دخیل باشند، اما از این حق محروماند. با وجود آگاهی از این مسئله، باز هم به دنبال تامین مشروعیت عهدهداران نظام سیاسی افغانستان هستند. به باور جان لاک، یک نظام سیاسی زمانی مشروع است که پیرواناش به مشروعیت آن عقیدهی مطلق داشته باشند. در چنین حالت، وقتی رضایت حکومتشوندگان نادیده گرفته میشود، لابیها چقدر میتواند «عادلانه، منطقی و عاقلانه» عمل کنند؟ پاسخ منفی است.
ادارهی کابل از مسیر قوهی قهریه، حاکم افغانستان شدهاند. قوانین سختگیرانه وضح کردند و از مطالبات داخلی و بینالمللی طفره رفتند. امر و نهیشان، توأم با فشار و بدون تفاهم صورت میگیرد. قرارداد اجتماعی میان شهروندان و آنان وجود ندارد. با اینوجود، سود التماس لابیگرها جهت کسب مشروعیت تحت نام دفاع از افغانستان، محال است. این وضعیت شکننده است و به مشروعیتزدایی منجر میشود. لابیگران با ترفندهای متفاوت، این وضعیت را نادیده میگیرند. آنها میدانند که در تقابل با مشروعیت، غصب قرار دارد و یک گروه با انتساب خود به ارزشهای دینی، قدرت را غصب کردند.
این جریان، شایستگی لابیگری ندارد. لابیها اگر واقعا کنار عدالت باشند، از دفاع چنین موضع منصرف میشوند. بر بنیاد گزارشها و مشاهدات، این جماعت (بیشتر زلمی خلیلزاد، حامد کرزی و حنیف اتمر) نه تنها از ادامهی این مسیر دستبردار نشدهاند، بلکه این روزها آشفته به نظر میرسند. هرازگاهی اختلافات با پاکستان را بهانهتراشی میکنند و برای پذیرش نظام سیاسی موجود، به دنبال سفیدنمایی وضع موجود میگردند.
آخرین پرسش این است که چه چیز، پیوند لابیها را با جریان حاکم وصل میکند؟ پاسخ روشن است؛ «منطق تباری». عنصر تبار، پای عدهای از نخبگان سیاسی داخل و خارج را به نادیدهانگاری شرایط موجود تحت ادارهی کنونی کشانیده است. آنان از تمام چالشها و بیثباتیهای سیاسی چشمپوشی میکنند و برای کسانی سرود سبز میخوانند که داعیهدار فروپاشی نظم سیاسی و اقتصادی اند.
مسوولیت به دوش نویسنده است.