۷ حمل ۱۴۰۵ نویسنده: رحیم ایوبی

محدودسازی زنان و تثبیت نظم ایدیولوژیک

محدودسازی زنان و تثبیت نظم ایدیولوژیکPhoto: File

4 دقیقه خواندن

سرنوشت زنان افغانستان در چند دهه‌ی پسین، به مهم‌ترین شاخص سنجش حقوق بشر و ساختار قدرت سیاسی در این کشور تبدیل شده است. تحولات سیاسی و فروپاشی نظام‌ها به‌ویژه بازگشت گروه حاکم، نشان داد که جایگاه زنان نه تنها یک مسئله‌ی اجتماعی، بلکه موضوع سیاسی و ایدیولوژیک است. این مسئله با ماهیت نظام‌های حاکم، پیوند عمیق دارد.

واکاویی وضعیت زنان در دو دور قدرت‌گیری گروه حاکم، نشان می‌دهد که چگونه یک نظام توأم با تفسیر سخت‌گیرانه، می‌تواند به حذف نظام‌مند نیمی از جمعیت افغانستان منجر شود. در هر دو دوره‌، رویکردهای اعمال‌شده در برابر زنان بر محدودسازی حضور آنان و حذف از بازار کار منتهی شده است.

این محدودیت‌ها نه تنها اقدمات موقتی نبودند، بلکه به عنوان بخشی از یک گفتمان غالب علیه زنان در جامعه به اجرا درآمده است؛ روایت که زن را وابسته به مرد و محدود به «خانه» تبیین می‌کند. این رویکرد در عمل به ایجاد نوعی انزوا انجامیده که تبعات آن تنها به زندگی فردی زنان محدود نمانده، بلکه ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور را نیز تحت شعاع قرار داده است.

در دهه‌ی نود میلادی، با روی کار آمدن نخستین حکومت گروه حاکم در افغانستان، زنان بسیاری از حقوق ابتدایی خود را از دست دادند. مراکز آموزشی بانوان بسته شدند. اشتغال زنان در دستگاه‌های دولتی و خصوصی ممنوع شد. خروج آنان از خانه بدون «محرم» متوقف شد و این رویکردها نه تنها حضور زنان در فضای عمومی را نابود کرد، بلکه به تدریج آنان را از چرخه‌ی تولید اقتصادی خارج ساخت. با این‌ وجود، ایستادگی زنان بیش‌تر به گونه‌ی محدود در چارچوب فعالیت‌های خانگی بروز می‌کرد.

با فروپاشی دور نخست این گروه در سال ۱۳۸۰ خورشیدی، فرصت‌های تازه‌ برای بازگشت زنان به میدان‌های خارج از منزل فراهم شد. در دو دهه‌ی گذشته، زنان موفق شدند در حوزه‌های مختلف از جمله آموزش، رسانه، خدمات ملکی و سیاست، حضور فعال پیدا کنند. افزایش شمار دختران در مراکز آموزشی و میدان سیاست، نشان‌دهنده‌ی تغییر چشمگیر در ساختار اجتماعی افغانستان بود. این دست‌آوردها در چارچوب جامعه‌ای شکل گرفته بود که هنوز در بسیاری از لایحه‌های خود، تحت تاثیر سنت‌های مردسالار باقی مانده بود و به همین دلیل، این پیشرفت‌ها از ثبات کامل برخوردار نبودند.

پس از فروپاشی نظام جمهوری تحت حمایت جامعه‌ی جهانی در ۱۴۰۰ خورشیدی و پیدایش مجدد گروه حاکم، تحول دیگری در زندگی زنان این کشور شکل گرفت. در بازه‌ی زمانی اندک، تمام دست‌آوردهای دو دهه‌ی گذشته توأم با سنت‌های مردانه، از میان رفتند. آموزش و حضور در میدان‌های اجتماعی و سیاسی، ممنوع شدند. زنان از مشارکت سیاسی کنار زده شدند و ساختار سیاسی نشان داد که رویکرد غالب، نسبت به زنان، هیچ‌گونه تغییر بنیادی نکرده است. بنابراین، تفکیک جنسیتی و کنترل حضور زنان، ادامه‌ی تمرکز بر تحقق گفتمان دهه‌ی نود است.

اما فشارها، حضور زنان در تربیون‌های بین‌المللی در دور دوم حاکمیت حاکم، با دور نخست تفاوت‌های زیاد دارد. حالا صدای این بخشی از جامعه، به خاموشی قطعی مواجه نیست. ایستادگی آنان در صف‌های نرم و مبارزات مدنی، محصول آگاهی از تجربه‌های دو دهه‌ی گذشته نسبت به حقوق فردی و اجتماعی آنان است.

در نهایت، تجربه‌ی دو دور حکومت‌داری گروه حاکم نشان می‌دهد که محدودسازی زنان تنها یک پیامد حاشیه‌ای نیست، بلکه بخشی از راهبرد محوری آنان برای کنترل جامعه و تثبیت نظم ایدیولوژیک است. تداوم این رویکرد و تبعیض فراگیر، افزون بر تاثیرگداری زندگی میلیون‌ها زن، روند توسعه و ثبات اجتماعی افغانستان را نیز با چالش روبه‌رو ساخته است.