Photo: Less3 دقیقه خواندن
یک: در نتیجه مباحث پس از سقوط و سیاستهای قومی، زبانی و مذهبیای که فعلا در کشور تطبیق میشود، این نگرانی در میان حامیان روایت رسمی به وجود آمده است که قاطبه اقوام غیر پشتون در یک مقاومت منفی قاطع علیه تمامیای نمادهای این روایت قرار نگیرند و از آن بهطور کامل مشروعیتزدایی نکنند. دلیل واکنش صادقانه و صریح دکتر احدی میتواند نشانه نگرانی از یک واکنش جمعی رادیکال علیه این روایت باشد، اما اگر یک روند گفت و شنود صادقانه به وجود آید، شاید نیازی به واکنش رادیکال نباشد.
دو: امپراطوری درانی با دولت افغانی یکی نیست؛ دو مفهومی کاملا متفاوت است. احمدشاه ابدالی تصوری از افغانستان و ملت افغان در ذهن خود نداشت. قلمرو امپراطوری خود را خراسان مینامید. پدید آمدن افغانستان به عنوان کشور و افغان به عنوان ملت و ناسیونالیزم افغانی چیزی است جدید که به تدریج از اواخر قرن ۱۹ به بعد شکل گرفته است.
سه: طرح و پالیسی افغانیساختن جمعیت، سرزمین و حدود مرزی در اسناد آرشیفی لندن به وضوح دیده میشود. برای مثال مراجعه شود به کشتار و آزار هزارهها در دورهی امیر عبدالرحمن بر اساس اسناد بریتانیا جلد اول، تألیف محمد گلزاری. در این اسناد به روند برخورد به مسئلهی اسکان ایماقها و هزارههای ایماق در بالامرغاب و بادغیس و پالیسی دولت فخیمه در مخالفت با این امر توجه شود و اینکه سرانجام از افغانی سازی بالامرغاب حمایت میشود تا نوعی تفاوت اتنیکی میان قلمرو نفوذ روسیه و قلمرو نفوذ امپراطوری بریتانیا به وجود آید.
چهار: هویت ملی اگر از وجدان عمومی و جمعی نمایندگی کند قطعا به عدالت و برابری کمک میکند بلکه خود مصداق و پایه عدالت و برابری شهروندی است. حامیان روایت رسمی افغانستان و ملیگرایی آن را با آلمان و فرانسه قیاس میکنند که از جهات گوناگون این قیاس درست نیست، بلکه به گفتهی بسیاری از محققان خارجی بیطرف از جمله یوهان گالتونگ نظریه پرداز صلح و حل منازعه، افغانستان شبیه ترین کشور به سویس است. میتوان در ابن فهرست بلجیم را افزود. افزون براین دولت فخیمه نام رسمیاش نه انگلستان بلکه پادشاهی متحده است تا ایرلند شمالی را هم شامل شود و نام کوچکترش بریتانیا است تا اسکاتلند را شامل شود. چرا از نوع ملیگرایی رایج در کشورهای انگلیسی زبان برای حل مسایل ملی خود و ایجاد وفاق و از کشورهایی چون بلجیم و سویس اقتباس نکنیم که از اوزبیکستان و تاجیکستان و یا نمونههای بدتر از آنان پیروی کنیم. ملیگرایی قومی با عدالت و برابری شهروندی کامل سازگار نیست، به همان میزان همبستگی ملی فراگیر و استوار ایجاد نمیتواند.