Photo: awjnews4 دقیقه خواندن
نخستین مجموعه شعری سعدیه دهاتی، شاعر زن افغانستان در تبعید، با نام «قصهٔ پرواز» بهتازهگی منتشر شده است.
این مجموعه، بازتابی از تجربههای زیسته شاعر، رنجهای فردی و جمعی، مهاجرت اجباری و وضعیت اجتماعی و سیاسی افغانستان است.
سعدیه دهاتی در گفتوگوی ویژه با اوجنیوز درباره این مجموعه گفت:
«این اثر، یادپاره و یادوارهای از دردها و واقعیت زندگی من و سرزمینم تا این لحظات است؛ سرزمینی که او را همه هستیام میدانم، سرزمینی که بودنم را بودش و نبودنم را کمبودش فرض میکنم.»
بانو دهاتی بهعنوان یک زن افغانستان عمیقاً از وضعیت حاکم بر کشور متاثر است که در بخشهای مختلف مجموعهای شعری بهوضوح دیده میشود.
در یکی از شعرهای این مجموعه، شاعر به بسته بودن دروازههای مکتبها و محرومیت دختران از آموزش انتقاد میکند:
از پس درهای بسته از پس فصل سکوت
از فضای صامت صنف در پی زنجیرها
از میان دفتر و دیوان آلوده به خاک
از خموشی زنگ مکتب در صدای تیرها
ای مربی در همه ناباوری باور تویی
همچنین شعر «پنجره سرد» از دیگر سرودههای این مجموعه است که فضای تلخ، اضطرابآلود و معترضانه شاعر را بازتاب میدهد:
مگر خدا نکند شب ادامهدار رود
شکوه صبحدم از ذهن روزگار رود
مگر خدا نکند فصل بازگشتن نور
زیاد پنجرهای سرد و سوگوار رود
مگر خدا نکند یاد کوچهباغ خموش
زخواب رهگذر خسته ناگوار رود
مگر خدا نکند دامن سکوت پهن
غریو و نعره ز آیین کارزار رود
مگر خدا نکند عشق گم کند ره دل
فریب و حیلهٔ اهریمنان به کار رود
مگر خدا نکند خونبهای آزادی
بروز حادثه با هیچ در شمار رود
یکی ز مرحله نام و ننگ سر نکشد
کسی ز عرصه نامآوران کنار رود
در نمونهای دیگر از اشعار میهنی این مجموعه، سعدیه دهاتی تصویر شهری خسته، خاموش و ماتمزده را ترسیم میکند؛ شهری که از نگاه او تهی از امید، یاران و شور زندگی شده است:
شهرم از زمزمهای شگوفهزاران خالیست
کوچه از گرد قدمهای سواران خالیست
شهر ماتمکدهای دیرینه را میماند
کز گلیم سیهای سوگ نه چندان خالیست
از بن هر مژهاش خون فراق است روان
در دل شهر تجلیگه یاران خالیست
باد پاییزی فسردهست تن خستهٔ او
سینهاش از نفس باد بهاران خالیست
کشت آفتزده را ماند و از برق غضب
میگدازد تنش از نمنم باران خالیست
شهر من خسته و خاموش و ملالانگیز است
بزمش از ساقی و پیمانه و پیمان خالیست
بیتو ای مونس جان مجلس غم ساخته شهر
دل من تا دل این خانهٔ ویران خالیست
مجموعه شعری «قصهٔ پرواز» تلاشی است برای ثبت درد، دلتنگی، اعتراض و امیدهای خاموششده یک زن افغانستان؛ اثری که شعر را به روایت رنج، مقاومت و یادآوری بدل میکند.